سيد محمد باقر برقعى
3819
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ببينيد آفاق پر از نقش و نگار است ، ببينيد * خال و خط و ابروى نگار است ، ببينيد در پاى سمن چشم تماشايى نرگس * از چيست كه پيوسته خمار است ، ببينيد دارد به بغل غنچه يكى دفتر توحيد * پيغامبر و مرسلهدار است ، ببينيد شورافكن صد پردهء آوا نه هزار است * دستى كه در اين پرده به كار است ، ببينيد گرد گذر قافله را حاجب چشم است * صد مرحله آنسوى غبار است ، ببينيد بر ديدن آن شوخ اگر چشم نداريد * برخاسته گرد از چه سوار است ، ببينيد رخساره معشوق نه اين نقش بديع است * اين پردهء صد رنگ دثار است ، ببينيد اين عالم هستى همه انوار وجود است * هر سو نگرى جلوهء يار است ، ببينيد لا شرقى و لا غربى و آفاق همه اوست * پيدا ز يمين و ز يسار است ، ببينيد برگوى در اين جلوهگه يار به « و اصل » * سرتاسر اين خاك بهار است ، ببينيد نقد جان كاشكى آه شب اثر مىداشت * شب تنهايىام سحر مىداشت كاش تا شهر آرزو ، يكچند * مرغ جان رخصت سفر مىداشت اين رباط كهن نه منزل ماست * آدمى كاش بالوپر مىداشت قفسم را به جانب صحرا * روزنى بود يا كه در مىداشت سوختم ز انفعال بىثمرى * اين شجر كاش بار و برمىداشت جان ز هجران به لب رسيد اى كاش * يار از چهره پرده برمىداشت همچو بالاى فتنهخيز قدش * جلوه كى سرو كاشمر مىداشت دل به خال لبش اسير آمد * كاش يار از دلم خبر مىداشت نقد جانى كه بود ، آورديم * با يكى جلوه كاش برمىداشت كاش بر اين بضاعت مزجات * يوسف مصر جان نظر مىداشت « و اصل » از بهر ديدنش مىداد * جان و دل صد هزار اگر مىداشت بوى گل خيزد از گلش كه به دل * مهر موعود منتظر مىداشت